سیاه نور free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
قصه عشق یک مرد جوان!

مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران
1- CTRL + A
2- CTRL + C
3- CTRL + V
4- CTRL + P

شرمنده من كمتر میرسم كه وب بوق را به روز نگه دارم
خیلی حیف شد كه ما دیگه نمی تونیم بچاپونیم واقعا حیف
ولی خدایش من خواستم همكاری كنم دانشگاه هم مایل بود
ولی خدا میدونه كه بعضی ها اصلا دوست نداشتند كه بوقی باشه و كسی براش كار كنه
(منم حالا تو یه دانشگاه دیگه دارم شروع می کنم)
برای نشریه ای كه سیاه سفید چاپ می شد و توی اصفهان بین 212 تا
نشریه اول شد و توی كشور با این نشریه های تمام رنگی دوم بشه واقعا تاسف داره كه
چاپ نكنه
می خواهم شما
بدونید كه كسی به ما كمك نمی كرد و نمی كنه فقط خودمون سردبیر بدبخت و مدیر مسئول
كه همیشه توی حراست بودند
ولی بازم می خواهیم شروع كن بهتر از پیش دارم یه كارای می كنم می
خواهیم یه دفتر بزنیم البته هنوز اینها در حد خیاله
اگه شما دانشجویان عزیز هم كمك
كنید كه به معاونت آموزشی دكتر یلمه ها اعتراض كتبی كنید شاید دوباره برگردیم
ممنون میشم اگه این كارا بكنید
به هر حال نظرها را كه خواندم مخم درد گرفت و گفتم .......
راستی آقای شجری ممنونم از نظرت هر چند كه شما هم از دانشگاه رفتید و از همه دوستان ممنونم
حالا هم یه مطلب توپ بوقی براتون میگذارم كه تو چند جای معتبر هم نوشتم خیلی دلم می خواست كه توی بوق چاپ بشه و منتشر ولی ...
منتظر نظراتتون هستم
م یعقوبی سردبیربوق
سیاه نور
نامه مادر قضنفر 
گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .
این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت
مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند
بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی
کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما
اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست
که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی
به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که
دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار
بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش
طول کشید .
گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی
را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی
نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت
فرستادم
پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر
ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا
،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط
اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره ،اون هم
دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم
تیکه را نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم
بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا
دائی.
راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که
بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش
قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
گضنفر جان برادرت تازگی ها توی
تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه
حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم
آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین
آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر
فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده
میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی
زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت
بریم خواستگاریش.
این نامه ای هست که واسه دختره نوشته
تازگیا خیلی باهات حال میکنم .... راستیاتش یه
جورایی میخوامت ...
خداییش از همشون با مرام تری ...
حداقلش اینه که جواب سلاممونو میدی ... کلاس
نمیزاری واسمون !
امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاینی ...
کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاینی ؟
میدونی چیه من تو کف اون سرعت تایپتم ... ایول داری به مولا ...
ولی یوخده بی احساسی ... ! دیشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
افغانی که لقت نمیکنیم !
امشب میخوام مختو بزنم .... میخوام مادر بچه هام
شی !
اگه زید داری بگو ... با من روراس باش آبجی ...
نرفست مارو دوونبال نخود سیا ...
بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی میدونم که دلت
با منه ...
اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نمیگفتی :
Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot
and I''m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in
the window below and click ''SEND'' to talk to me
همین دیگه ..خبر جدیدی
نیست
قربانت..مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست
کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده
بودم.
یاحق
چاپ شده در نشریه بوق
کپی با ذکر منبع:سیاه نور
WWW.Boooogh.mihanblog.com
سلام واعظ جون(ببخشید که ادبیاتم خوب نیست،جان)
من از آنسوی کوه ها بدون هر هدایتی شعار می دهم البته نه ازنوع اهانت ازنوع هدایت.راستی دیشب چه زود ازکوره دررفتی (بازهم ببخشید،رهاشدید)وتلفن را قطع کردی استادهم فهمید که توفهمیدی اودراستدیو هست،"عادل هم که همیشه به دنبال روشن سازیست شاید کمی خاموشی هم بدنباشد،برای همین است که شعر فردوسی شیرین است"،واعظ.
دراین حال و روز که همه برای جام جهان نما بار می بندند واعظ به دنبال حل پازل می باشد.واعظ جان اگربتوانی کلاسی درجهت هدایت نشدن طرفداران فوتبال توسط هدایت گران بگذاری واندکی همانند عادل آنهاراپندواندرز دهی گامی بلند برای آنها انجام داده ای و اگر امروز می بینی طرفداران به تو(شما) اهانت می کنند به خاطر این است که تو به شعور آنها اهانت می کنی همانند دیشب،استادهم شاهد است وعادل می داند!
لطفاً باذکر منبع کپی برداری نمائید چون واعظ ناراحت می شود
لطفا نظر بدهید
برای سوار کردن زیرنویس بر روی فیلم شما باید از نرم افزار های مخصوصی استفاده کنید که بهترین آنها VLC نام دارد و از اینجا Download VLC میتوانید دریافت کنید. (راهنمای استفاده از امکانات VLC)
سوار کردن زیرنویس: vlc را باز کنید و وارد منوی media شده و گزینه ی Advanced open file را بزنید. حالا در پنجره باز کردن فایل، نام فایل را با استفاده از دکمه ADD به لیست اضافه کنید. زیرش یه گزینه بنام Use a subtitle file داره که باید تیک بزنیدش. حالا یک باکس هم در زیر اون نمایش داده میشه ، با زدن Browse فایل زیر نویس را انتخاب کنید. نهایتا با زدن دکمه ی PLAY در این صفحه ، فیلم و زیزنویس با هم اجرا خواهند شد.


ازنگاهی كه دیروز تلألؤَش چشمانم را نوازش می داد تا نوشته ای كه امروز افكارم را تكان می دهد سخن می گویم انگار همین دیروز بود كه از پشت نقاب پنجره یكدیگر را با نگاهی سرد روانه میكردیم وباغروری كودكانه دست رد به سینه همدیگر می زدیم "راستی خدا كجاست؟؟"
زمان همانند اسبی افسار گریخته می دود وحتی برای یك لحظه
مجال استراحت هم به خود نمی دهد ما هم می دویم بدون آنكه بدانیم!
هدف كجاست؟؟ "نمی دانم"
همانند زمان دیروز را تمام كردیم بدون آنكه ایستاده باشیم و قدری سخن فردا بگویم .امروزآمده است ازپشت پنجره مه گرفته ، دیروز را تماشا می كنم انگار خوابی بود بس شیرین.زیرضربه های قطرهای باران سخت می كنم اشك از چشمانم جاری می شود،انگار دلتنگ شده ام!
نمی دانم چه خواهد شد اما امروز روشن تر از دیروز است و فردا روشتن تر از امروز

در سرزمین من
عاشق بودن جنایت است
در سرزمین من ... (( زن )) نیمه ناتماممن است
و من جرمم این است که با نیمه ناتمام خودبه برابری سخن گفته ام
در سرزمین من حوا - به خاطر یک سیب -
روزی هزار بار سنگسارمیشود
در سرزمین من لبها بوسه را درنگاه ها میجویند
و دستهاعطر نوازش را در تاریکیها
در سرزمین من
عاشق بودن گناه کبیره است
خدایا ! گناه!!!!!!!!!

مادرم همیشه میگوید "این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند"
البته من هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم.
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد.
او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد...
البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است،
بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند.
همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلان ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم.
تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند.
اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده،
اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم.
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم.
اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی".
ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند،
حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند
یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.
این بود انشای من!!!
کپی باذکر منبع(چاپ شده در نشریه طنز بوق -سیاه نور-)
www.boooogh.mihanblog.comنظر یادتون نره
درسته بیشتر آدماهی نسل 3 چون از بچگی کسی درست بشون موقعیت شکوفا شدن را نداده تو قرن ما دچار این بماری هستند و هر کسی جوری اونا بروز میده
بعضی ها میان نظر میگذارند ،بعضی ها دعوا میکنند ، بعضی ها فحش میدند اما
خیالی نیست 
اینجا دنیای مجازیه واقعی که نیست اگه می تونستند تو دنیای واقعی این کارا را میکردند البته بعضیاشون درجه بالای دارند و تو دنیای واقعی هم عقده اند به هر حال من ازشون متشکرم تقصیر اونا نیست
انشاا... خدا مریضای اسلام را شفا بده 

نگاه کن...
بهار است اما بوی" بهار نارنج "نمی آید
نه "بهار" اش هست و نه "نا" اش
هرچه مانده است "رنج" است!
نمی دانم بی هم خواهیم رفت یا بی هم خواهیم ماند.
کاش حاج نوروز امسال عیدی برایمان "الف"می آورد می نشاند بجای هرچه"ی" میان من و توست....
تا یا با هم میرفتیم یا با هم می ماندیم...
کمی عجیب شده ام اینروزها...شاید بیشتر از دیروزها ؛کمتر از فرداها.....
فردا...
فردا چه خواهد شد برای منی که کودک دیروزم...مرد امروز و شاید پدر فردا...؟؟؟؟
فردایی که نه من دیده ام و نه تو نه هیچ یک از اهالی این پس کوچه های غریب!
فردایی که تو می بخشی به من...سر بسته اما "به شرط چاقو" !
من اگه خدا بودم وقتی شیطون در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم
!چه معنی داره شیطون به حرف خدا گوش نکنه !
وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه ! یا اصلا پیغامبر برای چی ؟, خودم بیخ گوش بندهام نجوا میکردم یا تو گوششون بلو توت کار میگذاشتم
کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان در بین عربهای .... بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن. با مهماندارهای سویسی و ایتالیایی !
هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم. همه حق داشتن بیان خونه ام … حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم !
زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن , و بجای لباس احرام هم مایوی دوتیکه بپوشن !
یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !
اصلا نمیذاشتم آدما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !
همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !
یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه !
هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جونم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !
قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب خودشون تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !
عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! (اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی) !
جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم !
سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟
آخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش (جوی هاش) شیر و عسل بیاد! شیر و عسلی که توی جوب (جوی) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره! میریختم تو ماشین بستنی که ملت با فشار یک دکمه شیر و عسل نوش جان کنند و کیف کنن.
اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن زیردست آخوندها تا قدر عافیت رو بدونن !
از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم!
ولی خپ دیگه سلیقه است این هم سلیقه منه خدا ببخشه
تازه اوناییم که کپی میکنن یا نظر نمی دادند رو به خورشید می فرستادم